هورااا... تعطیله... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:05
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا تعطیله دارم میمیرم از خوشحالی هوا خیلی گرد و خاکه. چندین برابر بیشتر از حد استانداردهمین الان خودم شنیدم که گفت وای خدا دارم بال در میارمبه همه بروبچ زنگیدم و گفتم البته باید برم گوشمو عمل کنم . چون به هر کی که میگفتم جیغ میکشید امروز امتحان فیزیک داشتیم....
دفاعی.. قلب گوسپند... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:05
۴شنبه چن تا پسمل اومدن توی مدرسمونمن: بروبچ پایه اید بریم بیرونشون کنیم؟همه: آرههههههههههههه بزن بریم رفتیم تو حیاط:من: میتونم کمکتون کنم؟ــ اگه دوس بشی آره من: یا همین الان میری یا میزنم فکتو میارم پایینمعصومه: برو بیرون تا داد نزدم همه بریزن سرتون همونطور خونسرد داشت نگاه میکرد!!!ناهید: مگه با شما...
آه خاطرات گذشته... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:05
امروز بهو یاد گذشته افتادمیادش بخیر عید ۸۹ تمام بروبچ پسر عمه ها و دختر عمه ها و عمه ها و ... اومدن اهواز چقد خوش گذشت... یادش بخیر ۵ عید میخواستیم مجردی بریم پارک.ولی بابام به من و شاهین اجازه نداد که باهاشون بریم پارکهر چی اصرار کردم نذاشت که باهاشون بریمیهو دختر عمم دستمو کشید بردم توی اتاقشدختر ...
رابطهـ ی غذا با دینـ و ایمانـ ... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:05
الان چن نفر اومدن خونمون مهمونیبهتره بگم نخورده ها اومدن خونمونمث (....) دارن غذا میخورناسماشون: داریوش سعید محمدداریوش: بابا یه چی بدید من کوفت کنم. روده هام دارن با هم دعوا میکننمحمد: نه بابا من گشنمه تو که همین الان داشتی غذا کوفت میکردیمن: داریوش نماز خوندی؟داریوش: چی؟ صدات نمیاد. من دارم میمیرم...
✗03✗ - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
خيلـ ـي وقت ـها ميگوييمـ « عزيز ِدلمـ » . . .گاهـ ـي از روي ِادب ،گاهـ ـي از سر ِناچاري . . .گاهـ ـي از عصبانيت ،گاهـ ـي همـ جزوه واژگان ِ روزمره ـيمان شده ـست . . .امـ ّـا . . .از سر ِهرچه باشد !تنهـ ـا كسـ ـي كه عزيز ِدلمـ است ،تويـ ـي . . .عزيزكَمـ .+ هستــــــَم ْ به خُــــدآ !..ا َز خوشــــــحآ...
✗01✗ - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
من جيــــــغ ميکشمـ سرتمن به تو حرفاي زشــــت ميزنمـمن دقه ايي يه بار قهــــر ميکنمـمن فرتــــي تهديدت ميکنمـمن زرتي با گــريه گوشـــي رو قطــــع ميکنمـمن مسيجــت رو ميخوونم اما جــــواب نميدمـ!من حرفهـــايي که يه بار به من گفتي نگــــو رو ميگم که لجتـــو دربيارمـمن خيلـــــي غلطهاي ديگه هم ميکنمـ!چ...
دلتنگی... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
دلتنگ که میشممیشینم پای سیستمگوشیمو میزارم و شروع میکنم به گوش دادن موزیکچشامو ميبنـــدم ، حس ام رو زير زبونم مزه مزه ميكـــنم و ...راهی میشم توی کوچه های خاطراتتوی هر کوچه که قدم میزارم ، یاد یکی از خاطره هام میافتمآروم آروم قدمهامو بر میدارم تا مرورشون کنماگه این خاطرات نبود همین نفسی که به زور با...
<no title> - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
سهلامـ دوکس خومشلایـ خودمـچطورمطورین؟؟دماخاتونـ چاقهـ؟؟عشقولیاتونـ خوفنـ؟؟خو پسـ خداروشکرراستیـ چهآرشنبهـ سوریـ مفالکـ باشهـکجآهآرفتینـ؟چیکآرآکردینـ؟چندتآخونهـ روآتیشـ زدینـ؟؟بهـ منـ کهـ خهلیـ خهلیـ خوشـ گذشتـ شمآچطور؟؟خو واسهـ خوندنـ خآطرهـ دیروزبرینـ ادامهـ
این خاطــــره ها رفتنی نیست... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
سهـ ـلآمـ دوکسـ خومشـ ـلآیـ خودمـحآلتونـ خوفهـ؟عشقولیآتونـ درچهـ حآلنـ؟؟خو پسـ خدآروشکـ ـرمنمـ خوفم بهـ لطفـ شمآولیـ نهـ خوفـ نستمـ ـ آخهـ مسمومـ شهدمـ
کم اوردم.... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
رد پآهـــــآیم را پآکـــ می کــنمبه کســـی نگــوییدمـــن روزی در این دنیـــآ بــــودم....خدایـــآمـــی شــــود استعـــــفا دهم؟!کــــــم آورده ام ...!
دلتنگی... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
این روزهاآب وهوای دلم آنقدربارانیست که رخت های دلتنگیم رافرصتی برای خشک شدن نیست.....
<no title> - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
باران همیشه می بارد امامردم ستاره رابیشتردوست دارند نامردیست آن همه اشک رابه چشمکی فروختن....
<no title> - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
سیلام خوشملای منخوفین؟؟؟خوشین؟؟؟خب مثل اینکه تقاضازیادشدواسه ادامه ی ماجرای زندگیم...برین ادامه مطلب تاباقیشوبگم براتون جیجلای من:
خاطره... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
سلام دوست جونیامچطول مطولین؟؟؟چه خفرا؟؟؟ولنتاین خوب بود؟؟باعشقتون خوش گذروندین؟؟؟خب امروز بهترین روز زندگیم بود البته به یه دلایلی که توادامه مطلب مینویسم وهرکدوم ازجیطرای من رمزخواستن بهشون میدم
<no title> - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
سلام دوکس جونیاخوفین؟؟چه خفرا؟؟من که زیادخوف نیستم امروزخیلی خسته کننده بودبرین ادامه
<no title> - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
این روزهااگرخون هم گریه کنیعمق همدردی دیگران باتویک کلمه است: آخی
<no title> - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
هيچي بدتر از انتظار وبلاتكليفي نيست !!
<no title> - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
آنيتا جون كد قفل راست كليك وكپي رو موقتا تا فردا شب برداشتم حالا ميتوني هركدوم از عكسا رو كه ميخواي سيو كني عزيزم
<no title> - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
يه اتفاقاي خوبي داره دورو برم ميفته ....الان نميشه بگم ولي اگه نتيجه ي خوبي داشت ميام كامل براتون تعريف ميكنم ! دعام كنين بچه ها .....
<no title> - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 19:04
اين پستو براي خانم ليلا و امثال ايشون نوشتم .... من اينجا نه دروغ مينويسم نه چيزي رو اضافه مينويسم و نه سانسور ميكنم به نظرت افتخار داره يه دختر اينطوري رك بياد از اينكه ميخواد ازدواج كنه بنويسه ؟ چي عايدم ميشه اگه دروغ بگم اينجا ؟ مگه مجبوري بياي هرروز همه ي پستاي منو بخوني و هم خودتو حرص بدي هم من...