خرید بک لینک
امروز بهو یاد گذشته افتادم

یادش بخیر عید ۸۹ تمام بروبچ پسر عمه ها و دختر عمه ها و عمه ها و ... اومدن اهوازleila-diyako

چقد خوش گذشت...

یادش بخیر ۵ عید میخواستیم مجردی بریم پارک.

ولی بابام به من و شاهین اجازه نداد که باهاشون بریم پارکleila-diyako

هر چی اصرار کردم نذاشت که باهاشون بریم

یهو دختر عمم دستمو کشید بردم توی اتاقش

دختر عمم: بیا من پیاز خورد میکنم تو بشین پیشم تا گریت در بیاد

من: چی؟ عمراً !! من گریه نمیکنمleila-diyako

دختر عمم: خنگ اگه گریه نکنی نمیذاره بیای پارک

خلاصه کار من شد به زور گریه کردن leila-diyako و بقیه و شاهینم اصرار

بالاخره راضی شد.leila-diyako

سوار کشتی صبا( اژدها) شدیم. همه جیغ میزدن

ولی منو دوتا پسر عمم اصلا به روی خودمون نیاوردیم که الان سوار کشتی صبا ایم...

شاهینم که سوار نشد و داشت از اون پایین بهمون میخندید...

بعد از اون ماشین سواری٬ سرسره آبشاری٬ قطار وحشت٬ سورتمه...

البته به حساب پسرا (هه هه خوبشون شد)leila-diyako

آخر سر سوار همون چرخ و فلکه مسخره شدیم

آدم حوصلش سر میره. خیلی آروم حرکت میکنه

همه ۴ تایی سوار شدن. ولی من و مسعود ( پسر عمم) جامون نشد

باید دوتایی مینشستیم.

بیشعورا از اون پایین داد میزدن( آخه ما بالا نشستیم و اونا پایین)زوج جوون بهتون خوش میگذره؟

مسعود که خودشو زد به کوچه علی چپleila-diyako

من: خفه میشید یا بیام خفتون کنم؟leila-diyako

اونا هم بلند تر میگفتن. آخرشم که واسمون شعر ساختن که الان یادم نیس...

اون بالا من همش قُر میزدم که اینم شد بازی آخه که سوار شدیم؟leila-diyako

یهو دیدم که مسعود ایستاد سر پا و هٍی واگُن رو تاب میداد

غرورم اجازه نمیداد که بهش بگم این کارو نکن من میترسم

شانس من توی ارتفاع نفسم میگیرهleila-diyako

واسه همین بهش گفتم: مسعود این کارو نکن من زیاد تکون بخورم نفسم میگیره

مسعودم نشست: واقعا؟ leila-diyakoشوخی میکنی خو زود تر میگفتی. اگه نفست میگرفت میخواستی چکار کنی؟

آخه ی بیچاره باور کرد... ما ساعتای خونه بابابزرگمینا و همه ی اونایی که اونجا بودنو یه ساعت کشدیم عقب

تا بیشتر توی پارک بمونیم. یعنی تا ساعت ۱ شب پارک بودیم ولی همه فک میکردن تا شاعت ۱۲ پارک بودیم...

واسه شامم رفتیم ته پارک نشستیم و مسعود واسمون آهنگ خوند...leila-diyako

بقیه ی پسرا هم میرقصیدن..leila-diyako

آخرشم که اومدیم بریم خونه یه پسر بیشعور عوضی آشغالی بهمون تیکه انداختleila-diyako و شبمونو خراب کرد

شاهینو مسعود و بقیه ریختن سرش. تا میخورد زدنش...leila-diyako

ما دخترا هم که دیدیم هیشکی جداشون نمیکنه بلند شدیم و هر کی داداش خودشو میکشید کنار

ولی در کل خیلی خوش گذشت...

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 19:05

صفحه بندی