<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
داره بارون میزنه .........داره بارون می زنه به وبلاگ من خوش آمدید...... یه خواهش نظریه فراموش نشه این وبلاگ ازخدا وباران عشق خداست. آسمانتان پراز باران عشق خدایا تو را عاشق دیدم و غریبانه عاشقت شدم تو را بخشنده پنداشتم و گنه کار شدم تو را وفادار دیدم و بی وفایی نمودم ولی هر کجا که رفتم سرشکسته بازگش...
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
ميخواهم همگام با سايه تنهايم در خيال بارانی ام قدم بزنم و چتر شکسته بغضم را بگشايم می خواهم شاعر لحظه های تارم باشم و غزل غزل گريه کنم ميخواهم در کنار دريای دلواپسی انتظلر در انتهای جاده غربت بنشينم و نگاهم را به روزی بدوزم که همه تلخيها و ناباورانه ها از ديارم کوچ کنند ميخواهم آنقدر اشک بريزم تا که...
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
در شبان غــــــــم تنهایی خویش عابر چشم سخنگوی تواممن در این تاریکی من در این تیره شب جانفرسا راز ظلمت گیسوی توامدوستت دارم.......i love you..
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
قصه اينجوري شروع شد.. من وچشمات و ترانهتو رو خواستن تا هميشه..... گريه و اشک شبانهتو مي دوني تا هميشه..... من به ياد تو مي مونمهرچي که ترانه دارم ..واسه ي چشات مي خونمواسه داشتن دستات.... لحظه هام پر از بهونه اسديدن صورت ماهت....... ...يه خيال عاشقانه اسبي تو من هيچي ندارم.. پيش چشمات کم مي يارماگه ...
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
اگر بگریم گویند که عاشق استاست.اگر بخندم گویند که دیوانه است. پس میگریم و میخندم ! که بگویند یک عاشق دیوانه است! تقدیم به آنکه عاشق دیوانه ام کرد
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
ای اشک آهسته بریز که غم زیاد است ای شمه اهسته بسوز که شب دراز است رویایی ترین لحظات زندگی ام را با تو آغاز و با تو به پایان میرسانم معني عشق ؟ اگر خنده است چرا گريه ميكنيم ؟ اگر گريه است چرا خنده ميكنيم ؟ اگر مر گ است چرا زندگي مي كنيم ؟ اگر زندگي است چرا مي ميريم ؟ اگه عشق است چرا به آن نمي رسيم ؟ ...
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
سلام بر سرزمین نینوا ! به نام حضرت دوست۸ ذي الحجه الحرام روزيوم الترويه گروهي حج را نيمه تمام رها کردند و کارواني را به حرکت در آوردندتا به سوي ميقاتي ديگر حرکت کند!۲۴روز از حرکت کاروان سپري شده است۲۴ منزل را پشت سر گذاشته اندمرکب کاروان سالار از حرکت ميايستد و از حرکت خوداري ميکند مرکبي ديگر عوض مي...
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست حق با سکوت بود صدا در گلو شکست دیگر دلم هوای بیرون نمیکندتنها بهانه ی ما در گلو شکست سربسته ماند بغض گره خورده در دلمآن گریه های عقده گشا در گلو شکست ای داد کس به داغ دل باغ دل نداد ای وای های های عزا در گلو شکست آن روزهای خوب که دیدیم خواب بود خوابم پرید و خاطره ها در ...
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
اگر غم من تویی بگذار غمگین باشم اگر حس شعرم در نبودنت گل میکند بگذار هرگز گل نکند اگر میدانی فردا فراموشت میکنم بدان فردا نیستم که فراشمت کنم فردا اگر مرده باشم باز هم کنارت میمانم...تو مي روي و مرا در غربتِ غمگين شببراي چيدن ستاره اي، تنها مي گذاريمي دانمشايد تو دوست داري من مجنون شوم آواره شوماما ...
ای کاش - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
راستش تازه دارم معنی کلمه ای کاش می فهمم . شنبه بود که از صبح هر چه قدر بهش زنگ می زدم بیرون بود بالاخره ساعت نه و نیم شب بود که پیداش کردم بهش گفتم بین دوشنبه ، سه شنبه و چهار شنبه هر کدوم که وقت داره بیاد خونمون . دیروز که بهم زنگ نزد ولی امروز که باهاش صحبت کردم گفت نمی تونه بیاد چون هر دو روز مه...
تبریک عید نوروز - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
سال نو رو پیشاپیش به تمام دختران دلشکسته دنیا تبریک میگم .
سوال - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
راستش سوال های زیادی توی ذهنم دارم که دلم می خواست می تونستم ازش بپرسم ولی بزرگ ترین سوالی که توی ذهنم دارم اینکه واقعا از ته ته ته ته دلش دوستم داره ، واقعا براش مهمم ولی جواب این سوالم فقط خودش می دونه . گاهی با خودم می گم دوستم نداره ولی بعد به خودم می گم فقط یکم سرش شلوغه . معمولا با این بهانه ه...
راه پله - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
امروز از زنگ اول حالم خوب نبود تا این که زنگ دوم وقتی داشتم می رفتم حیاط سرم گیج رفت و از پله افتادم پایین تا چند لحظه بیهوش بودم وقتی بهوش اومدم کل کلاس و معلم ورزشمون بالای سرم بودم شانس آوردم جاییم نشکست آخه از سه تا پله پرت شدم پایین . ناظممون قبول نمی کرد برم خونه بالاخره هر جوری بود بچه ها راض...
دوباره - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
راستش سه شنبه پیش امتحان شیمی داشتم بازم حالم بد شد و نتونستم امتحان بدم . فکر کنم دیگه این داستان امتحان ندادن و تا چند قدمی مرگ رفتن من عادی شده ولی تا جای من نباشین نمی فهمین من چی میگم . امروز صبح امتحان زیست داشتم آخرین امتحانم بود رفتم دادم و اومدم ولی راستش اصلا حالم خوب نیست دلم خیلی گرفته ۳...
ترس - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
راستش دیگه دارم به وضعیت خودم عادت میکنم این که هر دقیقه تا چند قدمی مرگ برم برگردم . هفته پیش دوشنبه امتحان عربی داشتیم صبح از شدت نفس تنگی بیدار شدم خواستم برم اسپریم بدارم که چشمام سیاهی رفت پله اتاق ندیدم پا گرفت به پله و خوردم زمین وقتی بهوش اومدم دیدم کف اتاقمم فکر کنم مثل اون روز که تو مدرسه ...
در چند قدمی مرگ - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
راستش من آسم دارم و هوای آلوده برای من سمه. شنبه ساعت ۵ صبح از شدت خفگی از خواب بیدار شدم. داشتم خفه می شدم و سرم گیج می رفت. مدرسه نرفتم عصر که رفتم دکتر گفت فردا رو هم نرو. دوشنبه صبح وقتی بیدار شدم حالم خوب بود رفتم مدرسه. چون درسمون عقب بود کلاس فوق العاده داشتیم. راس ساعت هفت سر کلاس ریاضی بودم...
من خوشبخت ترینم - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
اومد تولدم ! واقعا اومد ! خودم که هنوزم بعد از یک هفته که از تولدم گذشته باورم نمیشه که اومد . هفته پیش تولدم بود اومد لحظه ای که جلوی در دیدمش باورم نمی شد واقعا روی ابر ها پرواز می کردم داشتم بال در می آوردم . ولی اومد می دونین این بهترین تولد کل زندگیم بود و می دونم که تولد های بعدی من به این خوب...
پرواز روی ابر ها - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
پنج شنبه هفته پیش که باهاش حرف زدم گفت: تاریخ اردوش ۲ تا ۴ آذره. داشتم از ترس میمردم که گفت با تمام تعریف هایی که مدرسه از اردو کرده و قراره با هواپیما برن شیراز به خاطر من نمیره. از خوش حالی بال در آورده بودم. انگار داشتم رو ابر ها پرواز می کردم. این خبر بزرگترین و بهترین خبر عمرم بود.
روز شمار - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 22:00
۲۰ روز تا تولدم مونده از ۲۱ نفر مهمون هام ۱۵ تاشون میان اگه اونم بیاد میشن ۱۶ تا سه شنبه باهاش حرف زدم. وقتی دید خیلی برای اومدنش استرس دارم. گفت: تمام سعیش میکنه که بیاد. ولی من هنوز از حرفش مطمئن نیستم اگه نیاد خودم میکشم فقط خدا کنه بیاد.