چاوهڕوانی............. - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
دهمێکی درێژبوو وهستابووم.سێبهری چیاکه هاتهخوار، سهراسهر پێدهشتی داپۆشی.نههاتی لهو دهشته خامۆشه بتبینم.ههورێکی لۆکهیی، هاتهسهر ئاسمانی چیاکه و، سێبهری له سینهی گهنمجاڕ خشاندو، تێپهڕی.نههاتییه بهر ڕێژنهی بارانی گرینم.به ئاوی جۆگهدا، گهڵایهک هات و ڕۆی.تۆم نهدی.مهلێکی بچووکی گهروو پڕ گۆرانیلهم بهرد و له...
دیوونه شدم - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
ای بـــــــــــابــــــــــــــــا دیـــــــــــــــوونهـــــــــــشــــــــــــــدمــــــــــــــایــــــــــــــن جـــــــــــــــــا چــــــــــــخـــــــــــــبــــــــــــــرهــــــــــهــــــــــــر وبــــــــــــی میـــــــرم نوشتــــــــــــبــــــــــــــــــای یعـــــــــــــــنی چــــــــ...
حیف نون زن نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
حیف نون می ره عیادت مادرشوهرش. می پرسه "بهتری؟"مادرشوهره می گه: "تبم قطع شده ولی گردنم هنوز درد می کنه..."حیف نون می گه: "انشاالله اون هم قطع می شه!"
کاربرد های مردن در فرهنگ ما - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
برو بمیر : برو گمشو ! بمیرم برایت : خیلی دلم برایت می سوزد !می میرم برایت : عاشقتم !می مردی ؟ : چرا کار را انجام ندادی ؟ ... ... ...مردی ؟ : چرا جواب نمی دهی ؟نمردیم و ... : بالاخره اتفاق افتاد !مردیم تا ... : صبرمان تمام شد !مرده : بی حال !مردنی : نحیف و لاغر ! مردم : خسته شدم!من بمیرم ؟ : راست می ...
هیچ وقت - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
هیچ وقت با کسی بیشتر از جنبه اش شوخی نکن“حرمت ها شکسته میشود”هیچ وقت به کسی بیشتر از جنبه اش خوبی نکن“تبدیل به وظیفه میشود”
عیدتون مبارک - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
سلامممممممممممدوستانعید همگی مبارکعیدی من یادتون نرهبوس بوس بای بای
درس خوندن امروزی - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
مرد؟ - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
به غضنفر میگن: چی شد مامانت مرد ؟ میگه: رفت پشته بوم رخت پهن کنه افتاد… میگن افتاد مرد ؟ میگه: نه بابا افتاد رو کولر ، کولر شکـ.ست افتاد. بهش میگن اون موقع مرد؟؟ میگه:نه آقا جان،بعد افتاد رو تراس ، تراس خراب شد. میگن:خوب این دفعه مرد ؟ میگه: نه بعد افتاد رو سقف گاراژ، سقف خراب شد! بهش میگن:حتماً این...
عکس فیس بوک ایرانی ها - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
جک باحال - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:31
سلامممممممممممم هورااااااااااااااااااااا شنبه تعطیلموایی خیلی خوش حالم ایول
ربطی به هم ندارند - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:29
یک:همیشه از ظرف شستن با دست هایم لذت می برم.اما نمی دانم چرا مادر معمولا نمی گذارد.نه به خاطر اینکه وسواس باشم,نه.وقتی آب روی دستم میریزد و من تماس آب با دستانم را حس می کنم,هیچ حسی ندارم.دقیقا هیچ حسی.نه فکر میکنم نه خوشم و نه نا خوش.حتی بعد از تمام شدن ظرف ها از اینکه پیشبند نبستم و لباسم خیس شده ...
حکایت عشقی بی شین بی قاف بی نقطه - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:29
اوایل کوچک بود . یعنی من این طور فکر می کردم . اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد . آن قدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد . حجم اش بزرگ تر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگ تر از دل می شود ، می ترسم . از چیزهایی که برای نگاه کردن شان – بس که بزرگ اند – باید فاصله بگیرم...
جاده خاکی*چهار - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:29
بعضی وقت ها دوست دارم همه ی لعن های دنیا برای من باشد.اصلا گاهی دلم می خواهد همه با چشم دلشان ببیند و بعد به من لعن بفرستند.گاهی دلم می خواهد به جای دلنوشته یک صفحه لعن برای خودم بفرستم.گاهی دلم میخواهد به خاطر خیلی از کار ها یک نفر پیدایش شود و بگوید من تو را می شناسم بعد خیلی راحت با یک کشیده ی جا...
معجزه ای از جنس ... - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:29
گاهی خدایم برای من کامنت خصوصی میگذارد.حتی اگر نظر خواهی برای پست هایم غیر فعال باشد.این هم اولین پست نود و یک.*این هم به بهانه ی آشتی با بهار!
ـــــــــــــعنوان نداردـــــــــــــــ - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:29
من دلم گریه می خواهد.در این دنیا هیـــچ چیز برای من نیست حتی جایی برای گریستن.چه برسد به قلبی که بخواهد برای من بتپد.مگـــــر خدا.من اشتباهی بودم.از ازلـ .اصلاً جای من اینجا نبود...من به خواب خواهم رفت...تا بیداری راهی دراز مانده,بس طولانی...من سبز نشده,خزان شدم.خزان بودم.من سکـــــــوت خواهم کرد.سک...
در این زمانه ی بی های هوی لال پرست - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:29
من,این روز ها زندگی ام را میخواهم,کودکی ام را و تمام صداقتم را.من این روز ها خدایم را میخواهم.من این روز ها من نیستم.آیینه ها مرا نمی بینند و خورشید بدون اینکه ابری باشد,به من نمی تابد.وقتی به آسمان نگاه میکنم چشم هایش را می بندد.کلاغ ها راز عمر سیصد ساله شان را به من نمی گویند.لانه ی مورچه های کنج ...
عنوان ندارد - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:29
نه اینکه حسادت کنم ولی نمیدونم چرا همه چی برا اون جوره.یهو ساعت هفت بعد از ظهر بهم گفت من امشب ساعت یازده میرم,کاملا یهویی!امروز بعد از یک هفته برگشت.از وقتی رفته بود,خیلی دلم گرفته بود.منم میخواستم باهاش برم.نه با اون.ینی منم دلم میخواست برم.همیشه فکر میکنم چرا اون باید بره ومن نباید برم؟ینی چرا هم...
*مائده های زمینی - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:29
ناتانائیل,آرزو مکن که خدا را در جایی جز همه جا بیابی.هر مخلوقی نشانی از خداست و هیچ مخلوقی آن را هویدا نمیسازد.همان دم که مخلوقی نظر ما را جلب کند,ما را از خدا بر میگرداند.ما همه اعتقاد داریم که باید خدا را کشف کرد.دریغا که نمیدانیم هم چنان که در انتظار او به سر میبریم,به کدام درگاه نیاز آوریم.سرانج...
خالی بماند - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:29
نا نوشته ها راحت تر خوانده میشوند,انگار. این شرح حال این روز های من است.خالی بماند: جای من,جای نوشته هایم,دفتر سپیدم ...