عشقم زهرا - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:50
جداييتا حالا فکرشو کردي چه خوب ميشه که برگردي؟ميخشکه آب درياها ? خراب ميشه همه راههااگه کشتيم ما امروزو ميميرن همه فرداهاقيامت ميشه ما با هم نباشيمنميچرخه فلک از هم جدا شيمديگه روزي نميمونه که شب شهديگه عاشق کجاست تا جون به لب شههمه رودخونه هاي بي آب ?شکست قامت مهتاب ?براي اين دل عاشق تموم زندگي در ...
و .. - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
و ســـکوت اولیـــن ســــین امســـال مـــن بــــود ..
خدایا دوست دارم - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
خداي مهربون و صبورميك سال ديگه رو برام رقم زدي .. هر چه بود گذشتخداي خوبمبه خاطر تمام لحظه هايي كه منتظرم بوديو نيومدم، منو ببخشبه خاطر تمام لحظه هايي كه منو ديديو من نديدمت، منو ببخشبه خاطر تمام لحظه هايي كه برام خوب خواستيو من بد كردم، منو ببخشبه خاطر تمام لحظه هايي كه اميدتو نا اميد كردم، منو ببخ...
بغض - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
خدایا بغض امشب من که از صبح تا حالا توی گلومه علتش چیه؟خدایا امشب شب سال نو شب عید چرا من همش داره اشکام می آد ولی خودم نمی دونم دلیلشوبغض هایم تنهاست!گلویم غریبی میکند!و اشک هایی که روی باریدن ندارند!و باز هم سکوتی عمیقبه احترام فریادی بلند که تبدیل به بغض شدبه تقویم ها اعتباری نیستهنوز باور نمیکنم...
عیدتون مبارک امام مهربونم - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
دوباره سفره عید از نبودنت پر استقبول نیست، مگر انتظار سین دارد؟؟؟؟؟؟کاش می آمدی و از عطر مسیحایی نفست جان مرده ی زندگی را در بطن زمین شناور می کردی.کاش می امدی و سکوت مرگ بار خفتگان را با اشاره ای چون فریاد در زمین می پراکندی. کاش می آمدی و از عطر حضورت زمین را سرمست و سر سبز می کردی. کاش می آمدی و ...
مرحم زخمام - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
می خواهم تمام احساسات کهنه ام را بفروشم!بفروشم به دوره گرد توی خیابان!و به جایش نمک بگیرم برای زخمهایی که تو باقی گذاشتی ..قبـر منـو خیـلی بـزرگ بسـازین.. چـون دارم یـه دنیـا آرزو بـا خـودم بـه گـور می بـرم..
خاطرات - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
خاطرات را بايد سطل سطل . . ازچاه زندگی بیرون کشید . . خاطرات نه ســر دارند و نه تــه . . بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . میرسند . . .. .. گاهی وسط یک فکر . . گاهی وسط یک خیابان . . سردت می کنند . . داغت میکنند . . رگ خوابت را بلدند . . زمینت می زنند . . خاطرات تمام نمی شوند تمـــــامت می کنند . .
مــن - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
مــن نـه عاشـق هسـتم و نـه محتـاج نـگاهی کـه بلـغزد بــر مـن مــن خــودم هسـتم و تنهــائی و یـک حـس غـریب کــه بـه صــد عشــق و هــوس مـی ارزدگاهي دلم ميخواد وقتي بغض ميكنم، خدا از آسمون به زمين بياد، اشكامو پاك كنه،دستمو بگيره و بگه:اينجا آدما اذيتت ميكنن؟!!بيا بريم..
قطره تا دریا.. - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
قطره دلش دريا ميخواست.خيلي وقت بود كه به خدا گفته بود.هر بار خدا مي گفت: از قطره تا دريا راهي ست طولاني. راهي از رنج و عشق و صبوري. هر قطره را لياقت دريا نيست.قطره عبور كرد و گذشت. قطره پشت سر گذاشت. قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و راه افتاد. قطره از دست داد و به آسمان رفت. و هر بار چيزي از ر...
یادش بخیر - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
چیـزی رآجآگذآشتمـ ـ درعبورقطآرسریع الـسیرزمآنـ" آیابآزمـی گردد زمآنـ"؟؟ / کودکـی هآیـم رآ در ایسـتگآهـ ـ"تولد" جـآگذآشتمـ ـ...! / " بـآزگرد" / مـی خوآهم کودکـی کنمـ ـ...!یادش بخیر، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیمیادش...
هی تو - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:49
آنگاه که غرورم را له کردیآنگاه که کاخ آرزوهايم را ویران کردیآنگاه که شمع اميدم را خاموش کردیآنگاه که بنده اي از بندگان خدا را ناديده گرفتیآنگاه که حتي گوشت را بستی تا صداي خرد شدن غرورم را نشنویآنگاه که تا آخر عمرم غم را در چشمانم قراردادیدقیقأ زیر سقف همین آسمان مي خواهم بدانم ، دستانت را بسوي کدام...
عمل بمب عمل نکرده - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:38
فكرشو بكن!تو پزشك هستی!بحبوبه جنگه و هر روز صحنه های دردناكی رو می بينی و هر روز عمل و هر روز ....مجروحی رو ميارن كه بمب از كمرش وارد شده و بين زانو و رانش گير كرده و عمل نكرده!يه تيم پزشكی 5 نفره از تهران ميان و از ترس جونشون راضی به عمل جراحی نميشن!!!!!!!در اين لحظه چه تصميمی ميگيرين؟ولي دكتر ناصر...
صبحانه - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:38
در خواب ، ميز كوچك صبحانه حاضر استساعت ، گرسنگی تو را می دهد نشــاننـان در بـــغل گرفتــه پنــــــير سفــــــيد راآمــاده استـاده كه بگـــذاريــــــــش دهــانو چــای ، قنـــد توی دلـــش آب می شوددر انتـــظار اين كه بنـــــوشی كمی از آن
تشکر و انتقاد - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:38
تو این مدتی که تو ارومیه بودم و خدا دختر گلم رو به ما عطا کرد لازم میدونم از یه عده تشکر کنم و از یه تعدادی انتقاد۱.تشکر میکنم از خانم دکتر شیوا احمدی عزیز که دوباره با دستهای پر مهرشباعث تولد دختر گلم شد.۲.از پرستاران و کارکنان بیمارستان آذربایجان ارومیه تشکر میکنم.ممنون از برخورد با محبتتون.۳.پرست...
ساعت ۱۵.۰۰ امروز دختر گلم بلطف خدا بدنیا اومد...شکر... - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:38
دستی که خدا دوست دارد....! - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:38
نیم سکه - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:38
يادش بخير دوران مدرسهچه روزايی بودواسه روز معلم يكی گل مياورد و يكی ادكلن و يكی يه جفت جوراب و يكی هيچ............اما امروز روز ....يكی از دوستان ميگفت:بعدازظهر همكلاسی دخترم زنگ زد و گفت كه نماينده كلاسه و اعلام كرد كه فردا به پريا 4هزار تومن پول بدين بياره مدرسهوقتی علت رو پرسيدم؟ گفت كه برا روز م...
کارنامه - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:38
بيست آن نهايت غرور مدرسه افتخار بچه هاپادشاه سرزمين نمره هاسايه ای كه هيچ وقتروی كارنامه ام نمی نشست،من رفوزه می شدمجای من به اصطلاحگوشه ی سياه كوزه هاالبتهجای دنج و ساكتی ستخلوتی برای شعر و شاعریدوراز سر و صدای هرچه بيست،بگذريمكارنامه ام هميشه گند بودگوش من پر از صدای سرزنش: -دور درس و مدرسه ازين ب...
فراموش - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:36
گذشته های دور را خواهم بخشید.....زیرا آنان همچون کفش های کودکیم نه تنها برایم کوچکند بلکه با آنها از برداشتن گام های بلند عاجزم!
سکوت - تاریخ: 1391/1/11 ساعت: 18:36
در میان مشکلات گاهی سکوت کن...... شاید "خدا" حرفی برای گفتن داشته باشد.....