<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:21
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:21
خدایا دلم خیلی گرفته چیکار کنم ؟؟؟؟؟یعنی هیچکس صدای منا نمیشنوه !!!! یکی به داد من برسه ..........
دنیای ما - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:21
از دل كوچه گذشتم از میون جاده ی خیساین مسیر بدون برگشت كه واسم هیچ آشنا نیستمیخوام آرامش بگیرم من كه تو غصه اسیرمحق من نیست مثل سایه توی تنهایی بمیرم...
خاطره - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:21
من هم شبی به خاطره تبدیل میشومخط میخورم زهستی و تعطیل میشوممن هم شبی به خواب زمین میروم فروبر دوش خاک حامله تحمیل میشوممن هم شبی قسم به خدا مثل قصههابا فصل تلخ خاتمه تکمیل میشومقابیل مرگ، نعش مرا میکِشَد به دوشکم کم شبیه قصه هابیل میشومحک میکند غروب مرا شاعری به سنگاز اشک و آه و خاطره تشکیل میشومیک ...
سهم من - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:21
دست ها بالا بود هر کس سهم خودش را طلبيدسهم هر کس که رسيد داغ تر از دل ما بودنوبت من که رسيدسهم من يخ زده بودسهم من چيست مگريک پاسخپاسخ يک حسرتسهم من کوچک بودقد انگشتانمعمق آن وسعت داشتوسعتي تا ته دلتنگي ها شايد از وسعت آن بود که بي پاسخ ماند
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:21
من تنها نيستم, اشکهايم را دارم,اشکهايي که از غم تو بر گونه هايم جاري است من تنها نيستم, لحظه ها را دارم, لحظه هايي که يکي پس از ديگري عاشقانه مي ميرندتا حجم فاصله را کمرنگ تر کنند.من تنها نيستم چرا که خيالت حتي يک نفس از من غافل نمي شود.چقدر دوست دارم لحظه هايي را که دلتنگ چشمانت مي شوم.هر لحظه دوري...
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:21
ای دوست٬ درازنای شب اندوهان رااز من بپرسکه در کوچه عاشقان تا سحرگاه، رقصیده ام!و طول راه جدایی رااز شیون عبث گام های منبر سنگفرش حوصله ی راهکه همپای بادهادر شهر و کوه و دشتبه دنبال بوی تو گردیده امو ساعت خود رابا کهنه ساعت متروک برج شهر، میزان نموده ام!ای مهرباناندوه اگر که پنجه به قلبت زد،تاری ز مو...
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:21
می نویسم بدانی محتاج نگاهت ...u3000u3000دراشنایی امروز مینویسم تا در بیگانگی فردا به یادم باشی به تو اندیشیدن را عادتی ساخته ام بهر تنهایی خویش ,دل به دل راه ندارد هرگز ,مردمان میگویند دل به دل راه قشنگی دارد که درونش همه عشق است و وفا , و ندارد راهی به در بسته خاموش جفا , حال من میگویم ,دل به دل را...
صدایم کن... - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:21
صدایم کن صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ان گیاه عجیبی است در ابعاد این عصر خاموشی من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است .و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نکرد .خاصیت عشق همین است .......
بی تو... - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
اگه بگم دارم تنها میشم دروغ نمیگم اگه بگم دارن دلمو ریش ریش میکنن دروغ نمیگم اگه بگم منو زجر میدن دروغ نمیگم اگه بگم اره اگه بگم میخوان بمیرم تا راحت باشن اره باشن تا با اسودگی خیانت کنند دروغ نگفتم با تمام بی وفایی هایت دوستت دارم
نمیدانم - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
نمیدانم محبت را بر چه کاغذی بنویسم که هرگز پاره نشود بر چه گلی بنویسم که که هرگز پر پر نشود بر چه دیواری بنویسم که هرگز ویران نشود بر چه آبی بنویسم که هرگز گل آلود نشود (و بر چه قلبی بنویسم که هرگز از سنگ نشود)
عشق یعنی... - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
بهم خیانت شده هیچ فکر نمیکردم به جرم عاشقی اینگونه مجازات شوم و دیگر کسی به سراغم نخواهد آمد قلبم شتابان میزند شمارش معکوس برای انفجار دل در سینه ام من تنهایی خود را در آغوش میکشم تنها مانده ام . . .
بی تو... - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
خسته ام ...!خسته نبودنت ...!خسته از روزهایی که بی تو شب میشودو شبهایی که ،باز هم بی تو میگذرد...تا که طلوعی و غروبی دیگر بیایندو باز هم گذر زمانهاکه بی تو میگذرد ...!میگذرد ...!میگذرد وباز هم میگذرد بی تو...
دروغ... - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
اگر دروغ رنگ داشت اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید ؛ ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست و بیرنگی کمیاب ترین چیزها بود...اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛ عاشقان سکوت شب را ویران میکردند اگر براستی خواستن توانستن بود ؛ محال نبود وصال ! و عاشقان که همیشه خواهانند؛ همیشه میتوانستند تنها نباشند ............
... - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
I LOVE YOU
گریه میکنم - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
گریه میکنم تا بیای گریه میکنم تا خودت اشکهایم را پاک کنیگریه میکنم تا بفهمی دوستت دارم گریه میکنم تا بدونی بدون تو من نیستم گریه میکنم.............
عزیزم - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
عزیز دلم بدون تو دنیا سرد است سرد
چیزی جز اشک ندارم.... - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
وقتی دلت خسته شد دیگه خنده معنای ندارهفقط میخندی تا دیگران غم اشیانه در چشمانت را نبینندوقتی دلت خسته شددیگه حتی اشکهای شبانه هم ارامت نمیکنندفقط گریه میکنی چون به گریه کردن عادت کرده ای وقتی دلت خسته شد دیگه هیچ چیز ارامت نمیکد به جز دل بریدن و رفتن
<no title> - تاریخ: 1391/1/12 ساعت: 21:20
گفتم : تو شu200du200du200du200dـیرین منی . گفتی: تو فرهـادی مگر؟گفتم : خرابت می شـوم. گفتی : تو آبـادی مگـر؟گفتم: ندادی دل به من . گفتی : تو جان دادی مگر؟گفتم : ز کـویت مـی روم. گفتی :تو آزادی مگـر؟گفتم : فراموشم مکن. گفتی : تو در یادی مگر؟