درازنای شب اندوهان را
از من بپرس
که در کوچه عاشقان تا سحرگاه،
رقصیده ام!
و طول راه جدایی را
از شیون عبث گام های من
بر سنگفرش حوصله ی راه
که همپای بادها
در شهر و کوه و دشت
به دنبال بوی تو
گردیده ام
و ساعت خود را
با کهنه ساعت متروک برج شهر،
میزان نموده ام!
ای مهربان
اندوه اگر که پنجه به قلبت زد،
تاری ز موی سپیدم
در عود سوز بیفکن
تا عشق را بر آستانه درگاه بنگری!
برچسب:
نویسنده: عشق