
من در عجبم از مرام این مردم پست
این طایفه ی زنده کش مرده پرست
تا هست به ذلت بکشندش به جفا
تا رفت به عزت ببرندش سر دست
آه میترسم شبی رسوا شوم
بدتر از رسواییم تنها شوم
آه ازآن تیر و از آن روی و کمند
پیش رویم خنده پشتم پوزخند
تا زنده بود قدرش را نمیدانستیم
تا مرد حسرتش را خوردیم
به یاد تازه گذشته
رفیق خوبم
بهروز چاپلاقی
برای شادی روحش صلوات
برچسب:
نویسنده: عشق