خرید بک لینک
آنگاه که خورشيد مهرت بر غروب قلبم طلوع کرد .

آنگاه که سپيده دم زلال چشم هايت بر شب تاريک و ظلماني افکارم پديدار شد .

سراسر سرزمين وجودم را نور روشناييت فرا گرفت و

آنگاه که نام تو را بر لبهايم حک کردم جز نام مقدست

نام ديگري بر لب نراندم .

اي خورشيد آسمانم را روشنايي

و اي ماه شبم را مهتاب و اي ستارگان را نور دهنده

حتی اگرتنها کسی باشی که قلبم تنهایم را تکه تکه کرده

تا بي نهايت وجود دوستت خواهم داشت ...

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:54

صفحه بندی