اول ازهمه 1 چیزی بگم واون اینکه من عاشق ریتم "ملودی" هستم.خیلی جینگوله وبه آدم انرژی میده؛شایدشمااینجوری نباشیدولی من هروقت بخوام کار خونه روانجام بدم ملودی روگوش میدم واونوقت دیگه....![]()
دوم ازهمه این دوستایی که میان ومیگن وبت توپ بودوخیلی باحالی ومن آپمم و.....بایدخدومتشون عرض کنم که من به این وبا عمرنیاش سربزنم مگردرحالت خاص.مثلا:شخصی مثل مریم(سوتی نامه من)که خواننده ی پای ثابت وب من هست وبخواداینجوری به سمع بنده برسونه که الی پاشوبیاوازاین حرفا.
سوم ازهمه اینکه میخوام آدرس وبموعوض کنم،حتماًمیگی این دختره سادیسم داره که هی آدرس عوض میکنه ولی نه رفیق من،اینجوریانیس.دلیل دارم واسه خودم.هرکی آدرس میخوادبسم ا... خبربده![]()
امروزصبح (3 نصفه شب)رفتم وسایلموجمع کردمومانتواینامواتوکردم ودربه دردنبال مقنعه مشکیم گشتم.من احساس میکنم خونمون "جن" داره وایناهم زیادسربه سرمن میزارن.نه اینکه بترسم ازشون؛نه.فقط 1 وقتایی دیگه خیلی روی اعصابن.مقنعه مشکی روکه پیدانکردمورفتم سراغ مقنعه طوسیم.چشموتون روزبدنبینه،دیدم جلوی مقنعه ازکجاتاکجاپاره شده.این تادیروزسالم بودنمیدونم دیگه کی اینجوری کرده بودش؟
خلاصه اینکه 2 تاتوسرخودم زدمو2 تاتوسرمقنعه که چی کارکنم حالانصفه شبی(دوختن بلدنیستم)؟به بدبختی تمام مقنعه ی ج.ر خوردمودوختموکلی کف کردم که وای بابامن دیگه کی هستم.کلی هم ذوق کردم که آخجون 1 هنری دارم بالاخره.بعدشم که گوشیم گمشدوکلی نذرونیازوامّن یجیب خوندم که ازناکجاآبادگوشیموگیرآوردم.بافراغ بال رفتم خوابیدم که دیدم سعیدبالاسرمه میگه:اگه میای دانشگاه پاشوبیا.منم این وسط ازخودم همینجوری چرت وپرت میگفتم(بگیم هذیون بهتره)وبالاخره بیدارشدم.نزدیکای دانشگاه بودیم که این آهنگی که مجیداخشابی میخوندروی اعصابم بودخیلی.سی در روکه درآوردم دیدم سعیدپورمحمودی مجری رادیو جوانه.1 دفعه گفتم:وای عشق منم که اینجاس
.باباهم که غیرتش تواین زمینه هاتعطیل،خودشوزدبه کوچه علی چپ.انقدرخوشحال شدم که حدنداشت(آخه نزدیک 1 ماهه دیگه شبابرنامه اجرانمیکنه).من عادت دارم پولایی که ازبابام میگیرموخرج نمیکنم.هروقتم میگه:پول داری؟میگم:نه.ازاونجایی که قهربودم باهاش جلوی دانشگاه گفت:پول نمیخوای تو؟منم اداشودرآوردم که این همه پول میگیری چیکارمیکنی؟خندیدوگفت:میدونم جمع میکنی وبعدشم پول روزانموداد.رفتم سرکلاس نظریه زبان ماشین که دیدم مریم نیمده.استادم گفت امتحان.ماحالاهی میگیم استادبیخیال وکوتاه بیاکه گفت نه وامتحان میگیرم اماآخرکلاس.بعدش همون اول کلاس گفت سوال میدم،یکیتونم صدامیکنم که بیادحل کنه ببینم چقدرحالیشه.سوالودادوبه 1دختره گفت شمابیا.دختره هم تریپ کندذهنی برداشتوگفت بلدنیستم.منم چشم توچشم استادداشتم نگاه میکردم که گفت شمابیاومنم رفتم ودرست جواب دادم،انقدرحال کردم که حدنداره
.بالاخره مریم اومدواستادم آخرکلاس امتحان گرفت وبه احتمال 90%،20 میشم.وسطای کلاس بودیم که مریم گوشیموگرفت وشروع کردبه اس خوندن وقاه قاه خندیدن.میگم چه مرگته تو؟اس هاروکه آوردوخوندیم جفتمون میخندیدیم.ازاونورفهیمه میگه:شما2 تاچی میخونید؟به ماهم بگیدبخندیم.حالامن میگم نه زشته وازاین حرفا،اون گیرداده که به منم بگید.گفتم گوشیت دستت باشه پس،جوکاروکه فرستادم واسش دیدم ردیف ماروبایدازسطح آسفالت باکارتک جمع کنم،کلاًامروزخیلی خوش گذشت دانشگاه.آخرکلاسم مریم به استادمیگه:استادهفته بعدنیایم دیگه.استاد:نه بایدبیاید.مریم:استادشماتادیروزدانشجوبودید،1 خورده انصاف داشته باشید.منم گفتم:استاداین خانوم خیلی گستاخن،حذفشون کنیدتایادبگیرن چه جوری با1 استادبایدحرف زد.انقدرحال دادکه خدامیدونه.![]()
میخوام برم مجموعه "دانشمند" دریاسافتوبگیرم.بچه هایی که گرفتن راضین آیا؟؟؟![]()
پ.ن.1: مجنون همیشه مرد نیست گاهی مجنون دخترکی تنهاست که زمانی لیلی کسی بود.....!
پ.ن.2: بزار الان که تنهام و مدتهاست رفته بگم
بهم گفت برو
من نرفتم
گفت نمی خوامت
من نرفتم
... گفت دیگری را می خوام
من نرفتم
گفت بابا من غلط کردم یه روزی گفتم دوست دارم ...الان ندارم
رفتم و برای همیشه برایش مُردم
پ.ن.3:بچه هایی که میگن چرابهم سرنمیزنی بخدااین نظردونیتون بازنمیشه.شنبه جواب تک تکتونومیدم .
پ.ن.4:دقت کردیداکثربچه هامال تهران وشمال ومشهدواصفهان وتبریزن؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: عشق