وجودت را با تمام هستی باقیمانده در نهان خانه قلبم نهان میکنم
پچشم هایم را باز نمیکنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی
پلک های بسته ام حک کنم.اما باز هم جای تو خالیست
شاید اگر جای تو بودم کمی فقط کمی برای مرگ
تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک میریختم،شاید اگر جای تو بودم
طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم،شاید بلور
بغضم را با تلنگری آسان میشکستم تا بدانی....تا بدانی....
چقدر دوستت دارم.....
برچسب:
نویسنده: عشق