چشمه ای خشکیده از امواج آبم...
من سرودی در گلو بگرفته از غم
من چو فانوسی به طاق بی کسی ماوا گرفتم
شمع بی نورم که در فانوس جانم جا گرفتم...
قوی تنهایم که در تنهایی خود
رفته ام از یاد یاران دیر سالی ست
مرغ غم در جان من خوش کرده منزل
وای برمن...
برچسب:
نویسنده: عشق