از این راهرو یک نفر رد شده،
که عطرش همونیه که تو می زنی،
برای به زانو در آوردنم،
تو از مرگ حتی،جلو می زنی!
از این راهرو یک نفر رد شده،
مثل وقت هایی که تو ناراحتی
نفس می کشم با تمام وجود...
عجب عطر خوبی زده،لعنتی!
یه جورایی دلم تنگ می شه برات،
محاله بتونی تصور کنی!!!
گمونم نمی تونی حتی خودت،
جای خالیتو تو دلم پر کنی!
صدات می کنم تا همه بشنوند...
جواب صدام غیر پژواک نیست!
من اونقدر شکسنم،حس می کنم
که هیچ ارتفاعی خطرناک نیست!
برچسب:
نویسنده: عشق