چیه تعجب کردید ما اپ کردیم...؟؟؟
واقعا متاسفیم
خیلی دلمون واستون تنگ شده بود اما چه میشه کرد...
اما بریم سر آپ امروز... (نظر یادتون نره
)
![]()
![]()
![]()
![]()
تفاوت امتحان دادن در فرزانگان و علامه حلی:
علامه حلی:
قبل از امتحان دانش آموزان کتاب درسی و تکمیلی و مبتکران و گاج و قلم چی و انرژی اتمی (از آوردن این اسامی دلخراش جلوی فرزانه های گل به شدت عذر میخوام،حلالم کنید)و هزار تا کوفت دیگه رو حسابی جویدن و شونصد بار نشخوار کردن.![]()
1.معلم میاد سر کلاس
2.برگه ها رو پخش میکنه
3.برگه ها در سکوت کامل پر میشه
4.زود تر از وقت دانش آموزان به ترتیب میان و برگه هاشونو میدن
5.چند تا از بچه ها به دلیل جا انداختن دو تا "و" 19.75 میشن و گریه میکنن![]()
![]()
![]()
فرزانگان:
10دقیقه قبل از امتحان:عده محدودی کتاب را جویده اند.![]()
![]()
![]()
2.مهشید کل کتابو توی دو صفحه ی 5*5 نوشته و توی جا مدادی مخصوص تقلبش گذاشته.
3 پریسا در حال عکس گرفتن از صفحات کتاب با گوشی هست..
4.رعنا مشغول جر دادن کتاب و جاسازی آن میباشد.
5.ریحانه به علت علاقه مففففرط به ادبیات
جلد ادبیات مطهره(ادبیات فارسی دوم دبیرستان) رو قرض گرفته و کتاب مذکور رو که قرار زیر دستش بذاره توش جاسازی کرده.
6.برگه های تقلب با فونت 26 و در کاغذ آ4 در مقنعه و هدبند و آستین و جیب و چکمه و جوراب و داخل شلوار و مانتوی من جاسازی شدن و من راه میرم ازم تقلب میریزه.
7.مهتا بعد از اینکه تمام میز رو با غلط گیر پوشونده کاغذ های تقلب رو روی میز میچسبونه.
8.ثمین و الیزابت و رویا تقلب ها رو داخل جامدادی قرار میدن.
9.مهدیه و سارا و بلال نیازی به جاسازی ندارن وبه محض دریافت برگه اونا رو زیرش قرار میدن.
10.منا این کارا براش افت داره و قبل از امتحان برای تقلب هیچ کاری نمیکنه.
معلم میاد تو و برگه ها پخش میشه
1.صدای پچ پچ و خش خش و پرتاب شدن موشک از هرسوی کلاس به گوش میرسه.
2.یکی از سوالا جوابش توی تقلبام نیست.منم مبتکرانو میذارم لای کمبریج![]()
![]()
و شروع به نوشتن میکنم.
3.طی حرکات آکروباتیک برگه ی بچه ها مدام با برگه فرنوش عوض میشه.
4.منا در حالت ریلکس کامل 3تا کتاب و 5تا جزوه رو رو پاش باز کرده و ورق میزنه![]()
![]()
(مگه چیز خاصی شده؟)
5.نصف کلاس تقلب رو میزشونه و نصف دیگه کتاب رو پاشون.
6.جواب دو تا سوال رو هیشکی نمیدونه.
7. یکیش میرسه.
8.من اون یکی رو از خانم میپرسم و توی راه بازگشت به عقب به همه میگم.
9.بلال 540درجه برمیگرده و سوال 4 رو میپرسه.
10.جواب یکی از سوالا از طریق اس ام اس به محدثه میرسه و زنگ گوشیش در میاد و در جواب معلم که میگه"شما مگه گوشی میارین مدرسه؟" ما میگیم "صدای گوشی حلیاست خانم ! نکه مدرسشون چسب مدرسمونه!"![]()
11.پنج دقیقه به پایان مونده و ما همه برگه ها رو گذاشتیم رو یه میز و داریم چک میکنیم که یه "و"با هم فرق نداشته باشن.
12.وقت تموم میشه و ما مثل تاتار ها به سمت میز معلم هجوم میبریم.
13.متوجه میشیم ما یه "و" نوشتیم که بلال ننوشته.
14.رعنا به کوه های مدرسه اشاره میکنه و میگه " اااااا خانم داره نفت فوران میکنه![]()
![]()
" در این فاصله که معلم مشغول تماشای نفت های خرزوخانی هست برگه ی بلال از توی کیف خانم برداشته و تصحیح میشه.
نتایج امتحان داده میشه و ما همگی بیست شده ایم![]()
خب به هر حال واقعیت تلخه... واقعا واسه علامه حلی ها متاسفیم![]()
برچسب:
نویسنده: عشق