خرید بک لینک



روزي که گفتي مي روي لبخندي صادقانه زدم و هيچ نگفتم


و هرچه از خوبي هاي رفتنت گفتي سکوت کردم


و هرچه خنده و شادي کردي پاسخت را با لبخندي چند دادم


و نگفتم رفتنت جز سختي و پشيماني هيچ ندارد


و نگفتم وقتي رفتي شايد گل ها پژمرده شوند


و...


و هيچگاه نگفتم دلم برايت تنگ خواهد شد..


نگرانت خواهم شد و برايت اشک خواهم ريخت!
وقتي گفتي همه چيز براي رفتنت آماده است


خوشحالي کردم و نگفتم:


که اي کاش نمي رفتي...


و سعي نکردم ماندن را به تو هديه کنم


مي دانستم کوله باري از خاطرات را خواهي برد


که هربار يادش يک دريا اشک است...


نمي دانم اين تنهايي، اشک ها و خاطرات شيرين تر است يا بودنت


و نمي دانم پشيمان باشم از سکوتم يا نه


هيچ نمي دانم.. تنها مي دانم تو ديگر نيستي


و...


و...


و هرگز فرياد نخواهم زد برگرد و اي کاش مي توانستم!


و اي کاش مي توانستم...



برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 18:27

صفحه بندی