تقویم پر بلای من خالیه از فصل بهار
ندیده اشکهای منو چشمهای کور روزگار
پشت در رسیدنم به انتهای بی کسی
زخم زبون نزن خدا پس کی به دادم میرسی
زانو بغل گرفتم و حلقه زده اشک تو چشمهام
خونه خراب کرده منو این سرنوشت بی مرام
راهی نمونده که برم از غصه ها سمت فرار
گرفته دستهای منو دستهای سرد انتقام
هر کی اومد زخمی نوشت رو دفتر خاطره هام
آغاز من تموم شدو مردن نشسته زیر پام
قصه برو آخر خط پاتو بذار رو نقطه چین
نفرین من به بختم و ماه و ستاره و زمین..........
برچسب:
نویسنده: عشق