خرید بک لینک

منتظر هستم، زیرا میدانم تو بسوی من بازخواهی گشت، با همه قدرت خود این انتظار تلخ را تحمل خواهم کرد. زیرا میدانم اگر جسم تو هم مراجعت نکند، قلب و روحت بسوی من، بسوی عشق ابدی و جاودانش خواهد شتافت. قلبی که در آن خاطره ها و خوشی ها و نگاه ها برای ابد مدفون است و با هر ضربان خود آنها را نیز بحرکت در می آورد.

منتظر هستم در هر بهار و هر تابستان، در هر گوشه و در هر کنار ، انتظار می کشم و تا آن کسانیکه عاقبت دل خود را از تو پس خواهند گرفت، کم کم از تو دور شوند و گرد و غبار از خاطراتت کنار رود و بیاد من و گذشته من بیفتی. بیاد عهدها، پیمانهام، روزها و شبها، بیاد شبهای مهتاب در میان قایق ها که صدای ضربان قلب های ما با صدای پاروهای قایق ران پیر در هم می آمیخت و ما را به آینده روشن امیدوار میساخت! انتظار میکشم و با آنها که لبخند پیروزمندانه ای از این جدائی ما بر لب می آورند، می گویم من هنوز منتظرم زیرا روح و جسم او متعلق به من است.

من هنوز منتظرم زیرا چشمان او به جز دیدگان من کس دیگر را نمی بیند.

منتظرم چونکه حتی مرگ هم نمی تواند مارا از هم جدا کند زیرا هنوز قلبهای ما با خاطرات گذشته، هم چنان با یک آهنگ می تپد!

آخر این ناله ی سوزنده اثرها دارد

شب تاریک، فروزنده سحرها دارد

غافل ازحال جگرسوخته ی عشق مباش

که در آتشکده ی سینه شرر ها دارد

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 19:11

صفحه بندی