
سلام دوستان عزیز
امروز شعری رو گفتم دوست داشتم اینجا بنویسم تا نظر شما عزیزانم هم نسبت بهش بدونم .خوشحال میشم نظراتتون رو بگید تا مشکلات شعرم رو بدونم .موفق باشید
زدم امشببه یادت چایی و قند
کنار پنجره، بر لب یه تلخند
به یادعاشقانی که پاک بودند
مثال برفهای کوه الوند
به یاد لحظه ای که هدیه دادی
نگاه عاشقانه ، با یه دستبند
و بستی با شوق ان را به دستم
به رسم عاشقی و مهر و پیوند
ولی افسوس این افکار من بود
تو بسته ی به چشمان منم بند
به گرمی دستهایم را می فشردی
ولی حالا که دستت سر سردند
دلم را به ارامی شکستی
نمی دانم ، خدای قیمتش چند؟
ولی قلبم هنوزم با تو همراست
به یاد ان بهار شاد و دلبند
به یاد ان بهار عاشقی و روزاول
به یاد قول و قرار و انهمه سوگند
کنار پنجره می نشینم هر زمانی
و میگیرم سراغت ز فروردین و اسفند
اگر اینک بیای نه نگویم
اگر بازم ببازم، باز هرچند
برچسب:
نویسنده: عشق