
سلام سلام خدمت همه شما دوستان عزیز با یه تاخیر چند هفته ای دوباره اومدم .امروز عیده ،عید فطر .صبحی مامان وبابام صدام کردن و رفتم نماز عید رو توی یکی از مدارس بزرگ نزدیک خونه خوندیم .نشد بریم حرم اخه مامان و بابا باید زودی بعد از نماز میرفتن خونه بستگانی که فوتی داشتن و اول اونا رو مقدم میشموردن و برای خوندن قران میرفتن پیششون.منو ابجیم و مامانی رفتیم شیرینی انتخاب کردیم .خندم گرفته بود اخه یه اقای مسنی انقدر با سلیقه شیرینی ها رو انتخاب می کرد و توی جعبه میگذاشت اونوقت ما بهم ریخته میذاشتیمشون توی جعبه .
بعد از انتخاب شیرینی مامانم رفت حساب کنه که منو ابجیم چون دیدیم یه صف طولانی جلومونه رفتیم نشستیم . بعد که اومدیم مامان بابا فطریه رو گذاشتن کنار و رفتیم صبحونه خوردیم .
خب اینم از یه روز عید
راستی اون گلهای بالا رو هم به شما تقدیم می کنم .امیدوارم خوشتون بیاد .با اجازه همه شما .خداحافظ تا دفعه بعد
برچسب:
نویسنده: عشق