خرید بک لینک

سهلام ...

خوفین شما ؟

من نه ! :(

دیوونم کردن اینااااا ...

چیتار تنم ؟

تو مدرسه چند روزه خوش نمیگذره ...

همه یه جوری شدن ..

نه ! من یه جوری شدم .

آره تارا راس میگه من دیده سارا نیستم ! :(

این آهنگ my heart will go on سلن دیونو خیلی میدوستم ....

روزی هزار بار میگوشمش .

امروز برف می اومد ... ولی من بارونو بیشتر میدوستم بس بسیار ...

تاتی جون بلاخره بعد از سه روز تشریف فرما شدن !

کارنامه ها هم هی میندازن عقب ... بهتر !

اینقد این روزا اتفاقای مختلف افتاده ...

ولی نمیدونم از کجا شروع کنم بنویسم آیا ؟

بیخی ...

آخه من خاطره هامو بیشتر تو دفترم مینویسم .

چی بگم یه هفته ای هست ک اونم ننوشتم ....

حسش نی اصلا ...

منو مینی و تاتی واسه نقاشی انتخاب شدیم .

فردا تشریف فرما میشویم ب مسابقه .

مدرسه هم نمیرویم ! :)

الان دارم با مینا میحرفم میگه با این برف چیجو بریم ؟؟؟

نیدونیم ؟

حالا بینیم سی میشه ؟

دیده حسش نی بنویسم ..

بای فهلنا ...

بعدا نوشت ۱ :

دیشب یه عالمه بارون اومد ... شب با ددی رفتیم بیرون ... خیس خیس برگشتیم ...

خیلی خوب بود ... !

بعدا نوشت ۲ :

میخوام یه جاهایی از رفتارمو با یه کسایی تغییر بدم ...

یه جورایی فقط واسه اون بعضیا یه سارای دیگه شم ...

خودشون باعث شدنــــــ ...

خیلی فکر کردم تا به اینجا رسیدم ...

از دیشب شروع کردمـــــ ...

باید زودتر از اینااین کارو میکردم .

عب نداره . الانم زیاد دیر نیســــ ....

بعدا نوشت ۳ :

اینا منو میکشن آخرش ب خدااا :(

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 19:08

صفحه بندی