
سلام
هر چی ما برا چهارشنبه سوری برنامه ریختیم دود شد رفت هوا !
یکی از فامیلامون از مکه اومده بود مجبور شدیم بریم دیدنشون !
برا همینم به چهارشنبه سوری نرسیدیم ! محله اونا اصلا خبری نبود !
وقتی برگشتیم خونه سر کوچه مان پر آتیش های کوچیک بود چون همه شون خاموش شده بود !
ولی بازم محله خودمون ! کوچه کناری یه آتش روشن کرده بودند از آسمون خراش هم بلند تر بود !
یه عالمه هم بمب انداختن !
ولی اولین سالیه که یه ترقه هم ننداختم !
برچسب:
نویسنده: عشق