خرید بک لینک
سلام سلام سلام

فقط من میگم شما بخندییییییییییییییینااااااااااااااااااا!!!!

خب امروز زنگ اول ریاضی داشتیم امتحان عربیم داشتیم که حکم امتحان نیم ترمو داشتو قرار بود سر زنگ ریاضی بگیرن!

خلاصه اومد تو برگه هارو دادو طبق معمول هیییییششششکی نخونده بود همه به هم میگفتن برسونیا(ولی مشکل این بود که کسی نخونده بود که بخواد به بقیه برسونه)

سر امتحان بچه ها به جای اینکه سرشون پایین باشه همه داشتن درو دیوارو نگا میکردن!

بلخره از اینور اونور یه چیزایی گیر اوردیم نوشتیم، برگه هارو دادیم معلمم برگه هارو گذاشت رو میزشو شروع کرد به تصحیح کردن برگهxadهای ریاضی که یهو من(حانیه)به سرم زد بریم برگهxadهارو کش بریم پر کنیم 2باره بذاریم سر جاش!

بچه ها رفتن دوره میز خانومو شلوغ کردن ماشالا.. میزمونا گندس (بیشتر شبیه تخت مردهxadشور خونس تا میز معلم)

منم رفتم رو میز نشستم جلوی برگهxadها اکرمم از اون لا دونه دونه برگه هارو برمیداشت وقتی برداشت من همرو بردم سر جامون مال خودمو نوشتم بعد رفتم دم میز خانوم جای الی وایسادم تا المیرا بره برگهxadی خودشو بنویسه بعد الی اومد جای مریم وایساد مریمم رفت برگشو نوشتو همینطوری زنجیرهxadای جاهامونو عوض کریدمو نوشتیم آخراش که رسید یهو زنگ خورد وااااااااااااای نميدونین چقد حول شده بودیم یهو دیدیم همه برگهxadهارو دادن به من گفتن حانی یه جوری اینارو برگردون سرجاشون منم چون سابقه دار بودم تکون میخوردم بم شک میکردن!

معلمم داشت وسایلاشو جمع میکرد که بره تو دسته برگهxadها ام فقط 4 تا دونه برگه بود که رو میز بود البته معلممون حواسش بن برگهxadها نبود!دیگه بچهxadها رفتن اونور خانوم شروع کردن باش حرف زدن(الکی چرتو پرت میگفتنا!خودشونم نمیفهمیدن چی میگن )اکرمم دست به کار شدو برگهxadهارو گذاشت سرجاش

خانومم اومد که بره اصلنم حواسش نبود که برگهxadهارو جا گذاشته که یهو مهناز بش گفت: خانوم برگهxadهارو نمیبرین؟؟؟؟!!!!!!

خانومم خیلی خونسرد گفت:اوااا داشتم جا میذاشتمااا!!!!

ما تررررکییییده بودییییم از خنده:

__________________________

زنگ دوم شبکه داشتیم تولد معلممون بود! مهدیس شیرینیو قهوه خریده بود فاطیxadام کادو اورده بود(بقیهxadام که بیخیال)

معلمه درسه تخصصيمونه خيلي محشــــــره همه بچه ها دوسش دارن جوونه و پايه و مهربونه..تو همه چي تكه درس دادنو اخلاق و جدي بودنو... کلا عاشقشیم!!!

شانسمون یکم دیر اومد سر کلاس سحرو شيرين تخترو تزئین کردن سارا و مهنازو مهديس رفتن خوراكيارو آماده كنن..معلممون كه اومد سرپرست طبقمون سرگرمش کرد تا كار بچه ها تموم شه(کلا تو مدرسمون همه به صورت خودکار پایــِن)

خلاصه معلممون كه اومد همه دس زدن سارا و مريم پذيرايي كردن سحر آهنگ گذاشت و بامهديس رقصيدمنم فیلمبردار کلاسم تو اون وضع نتونستم خودمو کنترل کنمو گوشیمو دراوردم شروع کردم به فیلم گرفتن خانومم دمش گرم هیچی نگفت!!!!واااااااااااای سوژس کاش بچهxadها راضی بودن میذاشتیم ببینین!

آخرشم

مهدیسو هیوا شروع کردن به تعريف کردن سوتیای مامانو باباشون!!!!نمیــــــــــــــدونیــــــــــن مامان بابای مهدیس پت و متن ان چیزایی ازشون تعریف میکنه که تا حالا 20 دفه تعریف کرده ولی ما بازم هردفه رودهxadبر میشیم از خنده.......!!!!

__________________________

زنگ ناهار که خورد همینطوری سرمون گرم بود داشتیم ناهارامونو میخوردیم ک یهوووو اکرم(کلا امروز اکرم نقشش تو کلاس خیلی زیاد بود)اومد گفت:بچهxadها بچهxadها همه ساکت

بعد ی برگه مچاله شده از تو جیبش دراورد گفت:سوالای امتحان نیمxadترم برنامه سازیه فردا رو کش رفتم از تو اتاق تکثیر(گفتم که دیگه عادی شده بدون هماهنگی با ما به صورت خودکارعملیاتو انجام داده) البته این نکترم بگم که صبش فاطی کلید اتاق تکثیرو از تو آبدارخونه کش رفته بود(در کل تو کار کشیم)بخاطر اینکه یه وخ درو قفل نکنن واسه کلاس کنکور کلیدو از دیواره مدرسه پرتوندن اونور!!!!دیگه خلاصه کلی خوشال شدیمو پریدیم رو سرو کوله اکرم بعد از کلاسم رفتیم کپی گرفتیموسوالای امتحانو جلو جلو دادیم به بروبچ!!!!!


آپ بعدي با ساراس منتظر باشين

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 19:01

صفحه بندی