
+ اين عسكارم فقط واسه ثبت خاطره آپ كردم به كسيم ربط نداره لطفا ادب داشته باشين..باهمه همونجوري رفتار ميشه كه رفتار كنن
از هرچی سر سفره بود(دوغ ماست نوشابه سس مرغ...) ریختیم تو لیوان یه بویی میداد بچه ها بی هوش میشدن
اینم اتاق خوابمون بود..شتر با بارش گم میشد
البته ما همه تو حال میخوابیدیم
اینم تو قطاره..داشتیم بر میگشتیم تهران..تو یه کوپه ی ۴نفری ۱۱نفر نشسته بودیم
خووو پس این شیر تو شیری که میبینین طبیعیه
اینم ترسناک ترین قسمته مسافرت...همون خونه ایه که آپشو پایین نوشتیم..نگاه کنین..حیاط جنوبیه...یعنی امکان اینکه ماشین بره توش نی..پس این ماشینه چجوری رفته تو حیاط؟خدایی خیلی وحشتناکه الان که دارم میتایپم بازم یاد اون شب افتادم گرخیدم اون پنجرهه چراغش روشن خاموش میشد انگار یه کسی میومد پشتش مثه شبه
+ کامنت دونی غیر فعال
+ نظرات آپ پایین
+ ملسی که خوندین![]()
برچسب:
نویسنده: عشق