
من اومدددددددددددددددددددددم...خیلی خوش گذشت...
جاتون خالی بود به شدت...
اینم براتون رو شنهای ساحل نوشتم:
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
عسلی در تاریخ ۲۲ نوشت:
من یه چند روزی دارم میرم سفر...ایشالله برگشتم
جواب کامنتاتونو میدم گلای من
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام سلام صد تا سلام
نانا نای نا نای نای
دوست جونی جون ،دوست جونی جون
نانا نای نا نای نای(با ریتم بخونید)
ای وای ببخشید...باز کوشولو شدم...
یکی نیس بگه دختر دیگه بزرگ شدی
زشته اینکارا...داری دانشحو میشی...
والا قباهت داره...بلا قباهت داره...
خو دیگه این حرفا بسه...از خودتون بگید...
خوبید ؟؟خوشید؟؟
ماه رمضون چطور بود؟؟ چاق شدید یا لاغر؟؟
بالاخره بعد از قرنی اومدم آپ کنم
چه آپی...
راستش اومدم چند تا چیز بگم...البته همش توو ذهنم نیستا
اما خوب حالا میگم دیگه...هرچه بادا باد...
تشکر نوشت:ممنون از همه ی اونایی که توو این مدت که
آپ نکردم پشت سر هم
این منم
بهم کامنت میدادنو منو فراموش نکردن
...و اونایی که
منو فراموش کردن...باتون قهلم...
راستش امروز روز تولد وبلاگ ناناسمه...
تولد یک سالگیشه....مبالک...مبالک...
بفرمایین...جشن مال خودتونه...قر...قر...قرش بده...
با آهنگ انریکو غوغا میشه...برقصین دیگه....
آقایون دست...

خانوما رقص...حالا برعکس...

بعدشم همگی دست...عسلی رقص...
اینم گروه سازو آواز

هه...هه...هه...آخرش شوخی بود...واسه خنده
و بیشتر قافیه...
توو این یک سال تونستم خودمو از تنهاییا در بیارم...
دوستای جدید پیدا کنم...
خیلی چیزا یاد گرفتم...دردو دل کردم...شادی کردم...
و و و ....
دیگه بسه...الان اشکم در میاد...
دیگه میخواستم بگم:لوگو دارم...سپیده برام
درست کرده...ناناسه نه؟؟
اون پایینه...سمت راست...عسل داره...
اگه بذارید وبتون ممنون میشم...یعنی خوشحال میشم...
خو بذارید دیگه...چیزی ازتون کم میشه؟؟
شایدم لوگوم عوض شد...
دیگه چی میخواستم بگم خدا
عسلی نوشت:ماه رمضون واسه همتون دعا کردم...
اوه اوه اوه...دیدی چی شد؟؟اصل کاری داشت یادم میرفت
دانشگاه آزاد قبووووووووووووووووووووووووول شدم....
میدونید چی؟؟نمیدونید که....دکتر سونوگرافی....وای خدا...
میدونم...ایشالله ببینیم جواب دولتی چی میشه...
دیگه حرفام یادم نی...البته خیلی حرف زدما...
ولی آخه اینم شد آپ...
همش حرف زدم که...
دیگه به بزرگواریتون ببخشید عسلی رو
خدایی نوشت:خدایا ما را ببخش بخاطر همه درهایی که زدیم
تو که در باور مهتابی عشق رنگ دریا داری
فکر امروزت باش...
به کجا می نگری؟؟زندگی ثانیه ای است
وسعت ثانیه را میفهمی...میشود مثل نسیم
بال در بال پرستو
رنگ بر قلب شقایق بزنیم
هیچکس تنها نیست...ما خدا را داریم...
پ.ن:یادتون باشه شانس نام مستعار خداست !
آنجا که نمیخواهد امضایش پای داده هایش باشد...
دوستون دارم
ایشالله کد لوگو رو براتون میذارم...
هرکی گذاشت توو وبش خبرم کنه...
پیروز باشید...
بعدا" نوشت:تولد شهرزاد جونم بوده...
مبارکش باشه ایشالله
یه فصلم واسه اون قر بدین...
برچسب:
نویسنده: عشق