
همسر: چکار میکنی بعد اینکه من بمیرم؟ میری زن دیگه میگیری؟
شوهر: قطعا نه!
همسر: چرا که نه؟ دوست نداری دوباره متاهل بشی؟
شوهر: خوب معلومه که میخوام
همسر: خوب چرا پس نمیخوای دوباره ازدواج کنی؟
شوهر: باشه باشه دوباره ازدواج میکنم
همسر: ازدواج میکنی واقعا؟
شوهر: ......!؟![]()
همسر: یعنی تو همین خونمون باهاش زندگی میکنی؟
شوهر: البته خوب اینجا خونه خوب و بزرگیه
همسر: باهاش روی تختمون هم میخوابی؟
شوهر: مگه جای دیگه هم میتونیم بخوابیم؟
همسر: بهش اجازه هم میدی ماشینم رو برونه؟
شوهر: احتمال زیاد، خوب ماشین نو هست دیگه
همسر: عکسهای من رو هم با عکسهاش عوض میکنی؟
شوهر: اگر جای مناسبی باشه چرا که نه؟
همسر: جواهراتم رو هم بهش میدی؟
شوهر: مطمئنم که اون جواهرات مخصوص خودش رو طلب میکنه
همسر: یعنی کفشم رو هم میپوشه؟
شوهر: نه سایزش 38 هست
همسر: *سکوت*![]()
شوهر: *گند زدم!*
+ من زنم ...
در گلوی زمین گیر کرده ام
قدری حرف میخواهم ...
و کمی آزادی !!!
دوباره سیب بچین حوا ...
من خسته ام
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند

+ کاش میشد برخی از خاطرات را هم ساعت 9 شب دم در گذاشت . .
![]()
+ به تو که فکر می کنم , بی اختیار به حماقت خود لبخند می زنم ....
![]()
+ خدایا اونی رو که به تو سپردمش ازت می خوام, یه روز یه جای زندگیش وقتي احساس خوشبختي ميخواد كنه, بدجوری یادِ من بندازیش!

+ ســـيلامـــــ ـ ـ
خدايي حس آپ كردن نداشتم
ولي اگه امشب آپ نميكردم حسابي نواخته ميشدم
..راستي بنظرتون متن بالايي
دعاست يانفرين؟
نميدونم چرا امسال بوي عيدو حس نميكنم..قرار بود تعطيلات بريم جنوب مشاورم گف بيخود كردي جايي بري ميشيني تو خونه درس ميخوني
+همه چي عجيب بهم ديگه پيچ خورده...فك كنم خودمم دارم گم ميكنم![]()
+ واسه آپ قبلي خبر ندادم بامعرفتا مشخص شدن
..فداي مهربونياتون
...همتونو خيليـــــــ خيليــــــــ دوس دارم
+ قول ميدم اين دفعه زود آپ كنم ...فعلا
12/20 پ.ن :بخدا شرمنده ام...نميتونم آپ كنم درسام سنگينه هر روز امتحان دارم مشاورمم فشار مياره بيشتر درس بخونم فقط هر روز يه تايم ميام تاييد ميكنم كه كامنتا جمع نشه رو هم
4شنبه به بعد سرم خلوت تر ميشه....ممنون از مهربونياتون همتونو دوس دارم
راستي متاسفانه احتمالا عيد نتونم بيام نت :(
12/22 :امشب مواظب خودتون باشين شيطونيم نكنين...4شنبه سوريتون بيخطر
احتمالا فردا شب آپم :)
برچسب:
نویسنده: عشق