بغض بی قراری که نمی ترکید، گلویم را می فشرد.
اشکی که راه آمدنش را گم کرده بود، خودش را به در و دیوار چشمم می زد. پلک نمی زدم، خیره شده بودم به تویی که نبودی.
دلم ماتم گرفته بود.
من نه ، هوا تو را می خواست.
برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 18:35