خرید بک لینک
نمی توانی فریاد بزنی ...هیچ گاه ...

حتی آدم های کوچک هم نمی توانند فریاد بزنند...

هر چقدر بزرگ تر باشی ، فریاد کشیدنت سخت تر می شود ...

این از آن روزی باب شد که بعضی ها فریاد کشیدن را " اخ " کردند! ... از همان روزی که بعضی ها چرتکه انداختند و گفتند ... امروز ، نباید فریاد کشید، اصلا نباید حرف زد ...

این از آن روزی باب شد که آدم ها فکر کردند برا همیشه همیشه زنده اند و مجبورند برای همیشه زنده ماندن و زندگی کردن ؛ همه چیزی را ببینند و بشنوند اما چیزی نگویند ...

پدرم به من آموخته است ... فریاد کشیدن خوب نیست ... مادرم به من آموخته است ... فریاد کشیدن خوب نیست ... پدرها و مادرهایمان به ما آموخته اند ...

حق گرفتنی است ... اما اگر بخواهی بگیریش، محکوم به جدالی ... جدالی که اگر دستت خالی از زور و قدرت باشد، فقط یک بازنده دارد... تو ...

حق من از این دنیای بزرگ،آنقدر کوچک است که نیازی به فریاد کشیدن نیست ... اما گفته اند : سکوت بهتر است ! ... وقت فریاد کشیدن ، دهانم را می دوزند ... این آدم های مصلحت اندیش ... این مصلحت های ناهنجار ...

چقدر حرف در دلم زندانی است ..

آمده ام تا در ساکت ترین جای دنیا ، فریاد بکشم ... جایی که هیچکس نمی شنود ..

***

دارم به این فکر میکنم که کاش میشد خدا یه کاری میکرد .. آدم ها یه رو می شدند ... یه رو یعنی اینکه دو رو نباشند دیگه !!

دارم به این فکر میکنم که کاش می شد چشمای جادویی ام ، یه اجی مجی می کردن و اونی می شدی که من میخوام !!

دارم به این فکر میکنم که کاش می شد...

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 18:34

صفحه بندی