خرید بک لینک
چشمانت را می بندی تا به روزی که ...

حتما ...

روزی خواهد آمد که همه گردش این کره گرد به میل و دل تو باشد ...

می چرخی و می چرخی ...

نمی آید پس ؟؟!!

قولش را گرفته ای ..

شاید هم در خیال خامی دیگر ...

اما می آید...

فرشته نجات ...

می آید تا به پاس همه ناجی بودنت؛ خود را فدا کند ...

پس چرا می خندی ؟؟

دیوانه شد ه ای ؟؟

شاید هم از دیدن دیوانه ای دیگر می خندی ...

به جنگ فرا می خوانی اش

تمام قوتت مانده ات را جمع میکنی تا باز هم بجنگی ...

اما حرکت نکرده

وا می مانی ..

دلت یاری نمی کند..

دلت در جای دیگری خوش می گذراند!!

یکی در دلت میخواهد بماند و

اگر تو نمانی ؛ می میرد !!

و یکی در همه زندگیت

و اگر تو نمانی ؛ می میرد !!


دلت میخواهد مردنشان را امتحان کنی ! ...

اما می ترسی ...

شاید این بار آدم ها همه راست بگویند ...

همیشه " شاید " هست ...


می شوی قصه ای گیج و گم ...

خط می زنی و می نویسی

اما آخرش فقط خط خطی می ماند...


یکی میخواهد تو را نجات دهد

تو میخواهی یکی را نجات دهی


داد بزن ... بگو تا خدا داد بزند .. کی کی را نجات بدهد بهتر است ؟!

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 18:34

صفحه بندی