خرید بک لینک

فصل مداد رنگی های من

سبز زرد قرمز نارنجی...

من و تنهایی اومدیم استقبالت با کمی تاخیر

سلام

یه سلام پر از تنهایی از یه دلشکسته که خیلی وقته منتظرت نشسته

به انتظار تو که درد تنهایی و شکسته شدن رو کشیدی...به انتظار تو که هر چی سر دلم اومده رو لمس کردی

وقتی باد با اون عظمتش میاد....میپیچه تو شاخ وبرگتو میخواد که قشنگیاتو ازت بگیره

تو آرومی...صدات در نمیاد... اما میدونم ته دلت غم تنهایی میشینه...مثل من

وقتی میبینی بهترین های زندگیت رو زودتر از همیشه از تو سبد دلت سوا میکنن واسه خودشون

پر ازغم و دردی...وقتی برگای هزار رنگتو میبینی که زیر پای آدما له میشنو تو فقط آروم از ته دلت آهه بلند حسرت میکشی

پر از دلتنگی...وقتی بارونت نم نم میباره و همه خاطره های روزای سبز بودنت رو میشوره و با خودش میبره

پر از انتظاری...وقتی تنها دلخوشی زندگیت رو میسپری به دست روزگارومیشینی به خیال اینکه زمونه اینقدرا هم بی انصاف نیست و اونو بهت برمیگردونه اما...

پر از پریشونی ... وقتی نمیتونی باور کنی که آخر قصه زیبای دلت پراز غم و ناامیدی تموم شه

پر از رنگ پریدگی...وقتی لحظه به لحظه به آخر قصه نزدیک میشی و دلت از این همه غربت و بی کسی میگیره ، مریض و رنگ پریده میشی...مثل من

فصل طلایی...همپای خزون دل من ....هم رنگ و هم درد من ...پر از آرامشی واسه تنهایی من

اومدنت با اون نسیم خنک و بارونه تند به دل بی قرار من خیلی نشست

"اونایی که رنگ پریدگی پاییزو دوست ندارن

هنوز به این باور نرسیدن که پاییز همون بهاره که عاشق شده"

بهارسپید...عاشق شدنت مبارک

پ.ن: چشمای بارونی من یه ساله که اینجا نم نم میباره... چقدر زود ثانیه ها تموم میشن

لابه لای برگ ریزان دلم یه هم قبیله ای به خاطرم تلنگری زد...ممنونم "حکایت باران"

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 18:34

صفحه بندی