عشق پروانه به شمع رو ندیدم اما اینجوری شنیدم که
اون واسه رسیدن به معشوق تک تک لحظه های زندگیش رو دور گرمای وجود عشق میچرخه
نهایت عشق رو هم جایی میدونه که بال و پرش خیلی راحت در راه وصال معشوق میسوزه و فدا میشه
پروانه تو شعله عشقی که خودش ساخته ذره ذره آب میشه تا شعله عشقش پرفروغ تر بشه و احساس آرامش خیال شمع به روشن موندن بیشتر
یه وقتاهم عشق شمع رو از توی شعله هاش میخونه و به هوای دریا دل بودن معشوق دلشو به دریای پرحرارت شعله میزنه اونوقته که خیلی آروم و بی صدا غرق میشه و به خیال ما زمینی ها نابود
پروانه با سوختن و خاکستر شدن عشق خودش رو به شمع نشون میده
اما...
اما یه وقتا هم همین پروانه سربه هوا میشه و راه عاشقی رو اشتباه میره
بی اختیار به جای شعله شمع به دور چراغ های بی احساس خیابونا میگرده و هیچ وقت ته خط عاشقی رو حس نمیکنه
اون پروانه ای که آتیشه عشق قلبش رو سوزونده ولی هنوز نفس میکشه و پروبالشو به شوق وصال شمع بهم میزنه به رسم عاشقی در راه رسیدن به معشوق اشتباه نمیکنه
هیچ وقت یه دلسوخته راه عشق رو اشتباه نمیره
اگرم اشتباه بره دیگه وسط راه هی برنمیگرده
پشت سرشو نگاه نمیکنه
دنبال دور برگردونم نمیگرده
دلش آروم قدم برمیداره اما
حتی یه لحظه فکر ایستادنم نمیکنه
واسه یه دلسوخته بن بست و ته خط معنایی نداره
برچسب:
نویسنده: عشق