ميروم تا در ميخانه كمي مست كنم
جرعه بالا بزنم آنچه نبايست كنم
انقدر مست كه اندوه جهانم برود
استكان روي لبم باشدو جانم برود
برود هر كه دلش خواست شكايت بكند
شهر بايد به من الكلي عادت بكند
برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:55