خرید بک لینک

سلام خداجونم

این روزا خیلی هوس کردم که گریه کنم از ته دل.

ولی نه جایی هست نه اینکه بهانه ای واسه گریه کردن دارم.شاید از بس گریه کردم دیگه اشکام تموم شدن

ولی حس میکنم خیلی سنگین شدم

خیلی

مامانی نمیتونه خوشحالی و سرگرمیه منو ببینه

نمیتونه

وقتی میبینم انقدر بی منطقه و تا نوید در مورد من چرت و پرت بش میگه باور میکنه روانی میشم

بدیش اینه که همه بر علیه منن و کسی پشت من در نمیاد

تا میام دهن باز کنم انقدر چرت میگن که پشیمون میشم و میگم اگه با دیوار حرف بزنم بهتر میفهمه

کاش میفهمیدن که من از نسل اونا نیستم

کاش میفهمیدن که من به جای اینکه گاهی اوقات بیام توی نت وبگردی میتونستم به سفارش خودشون تنها برم بیرون و مثل خیلی از دوستام هر غلطی میخوام بکنم اما نمیخوام بد باشم

واسه همینه که میخوام تنها زندگی کنم

دیگه کسی نیست که بخوام از دستش حرص بخورم

منم و خدا

تنهای تنها

خیلی قشنگ بود اگه میشد

ولی روزی که به این آرزو میرسم دیر نیس

اون روز که برسه میدونم چجوری عوضی بازی و اذیت کردنای امروزشونو بکوبم تو صورتشون

خوب میدونم

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:49

صفحه بندی