دیشب خواب چشماتو دیدم
خواب نگاه پر معنا تودیدم
توی بارون قدم به قدم منو تو کنار هم
من با بال پرواز توی اوج آسمونها
تو با گرمای حرفات توی دل ابرا
سرمای خیس بارون روی شونه هام
گرمای حرفات روی نفسام
تاریکی شوم شب اومد سراغم
"ترس از دوری چشمات اومد سراغم"
لحظه وداع چشمات
دوری از گرمای نگات
پرندهٔ نحس صبح اومد سراغم
نگاه من به اتاق خالی
خالی از اون رویای خیالی...
سلام انشاالله که خوبی.اگه دوست داری خوشحال میشم بری ادامه مطالب هم یه سری بزن یه جودایی دلتنگیامونوشتم البته اگه هنوزم واست مهمن....
برچسب:
نویسنده: عشق
تاريخ: 12 / 1 / 1391 ساعت: 21:23