باد سرد خزانی برگهای زرد و پژمرده درختان و گلبرگهای لطیف را بیرحمانه بر زمین میافکند. باغبان حیرت زده و متاثر با چشمان گریان معشوقه های زیبا و رنگارنگ خود را که زمانی هزاران بلبل شیدا دیوانه وار عاشقشان بود و آخرین روزهای حیات گل وسبزه را اعلام میکند و باغبان را با انتظار وصال بهاری هم آغوش آرزوهای بر باد رفته اش تنها میگذارد. در این حال دل سرد و غم آلود من هم در انتظار دیدار مجدد آن زیبا صنم مهر وی دقیقه شماری میکند.
ساعت انتظار چقدر سخت و تلخ است. دقایق انتظار بسان گذشت ماهها وشاید سالها جاوه میکند.
شبی از او پرسیدم:چگونه این مدت را بانتظار دیدار چشمان زیبایت تحمل کنم؟
باخونسردی جواب داد: حرکت زمان سریع است چشم بر هم بگذاری مدت ها گذشته است!
با طبیبی سر و کار دل بیمارم کز مسیحا نفسان به نشود بیمارش
کارمن ساخت به یک بوسه لب شیرینش جان شیرین به فدای لب شیرین کارش
برچسب:
نویسنده: عشق