دیشب که نیمه های شب از شوق دیدار تو به خواب نرفته بودم سرود آسمانی فرشتگان به گوشم می خورد که با آوای دلنشینی می خواندند:
ای موجودات بی خبر زمینی ساکت و آرام همچنان بخوابید که عاشقی از ذوق دیدار معشوق بخواب نمیرود. ای انسان ناپایدار و ای بشر فناپذیر همچنان آسوده و آرام بخواب که عاشق دیوانه شوریده حالی ستارگان پر از تلولو آسمان را میشمارد تا سپیده بدمد و او بتواند معشوقه زیبایش را تماشا کند.
ای گناهکارانی که عاقبت در میان توده ای از خاک بسختی خواهید خفت در خواب غفلت سنگینی غوطه ور شوید تا عاشق زار بتواند از روی اجساد شما بگذرد و بخانه معشوقه راه یابد و او را در میان بازوان خود بفشارد و با گرمی لبانش او را نوازش دهد و از خواب برانگیزد و سپس دست در دست او به جمع ما اضافه شود وباهم پروازکنان به آن ستارگانی که در آسمان بی پایان خداوندی نزدیک یکدیگر غرق در نور و عشق و مستی هستند برویم و دنیای فرومایه را بفراموشی سپریم!
گر عشق من از پرده عیان شد عجبی نیست
پوشیدن این آتش سوزنده محال است
برچسب:
نویسنده: عشق