خرید بک لینک


وقتیکه به آسمان بی پایان نگاه می کنم تا شاید از سرنوشت حزن آنگیز زندگی خود مطلع شوم دو ستاره درخشنده چشمک زنان بنظرم میرسند. در برابر دیدگانم ثابت و بیحرکت می شوند و چون نیک می نگرم به چشمان زیبا و گیرای فرشتگان خداوندی تبدیل می گردند که در زیر ابروان دل انگیزشان برقی شگفت دارند

وقتی بخواب میروم ظلمت ابدی اطرافم را محاصره میکند یک قدم بین زندگی و مرگ بیشتر فاصله ندارم. امید و عشق و آرزوهای جوانی نزدیک است در گور سرد جای بگیرد که مجددا از میان ظلمت مطلق برق درخشنده ای دو نور پرده تاریک مرگ و زندگی را روشن می کند و آهسته آهسته پیش میآید با چشمان غم آلود و نیمه بسته خود می نگرم ودیدگان جذاب و پر از عشق و امید فرشتگان معصوم را می بینم که در ظلمت درخشندگی و تلولو خاصی دارند. در این حال میل دارم هرگز از خواب برنخیزم گرچه در ظلمت ابدی به کام مرگ فرو روم!

شب تا به قیامت نشود روز که هست

پرده روز قیامت شب تنهایی ما

مگرش زلف تو زنجیر نماید ورنه

در همه شهر نگنجد دل هر جائی ما

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 19:11

صفحه بندی