هنوز اعصابم بدجور داغونه ...
از امروز قراره با مامانم ظهرا بريم پياده روي
البته من كه حال وحوصله شو
ندارم ولي دلم نيومد
برنامه ريزي مامانمو بهم بريزم ...
دلم پره حرفه ولي حس نوشتن ندارم
حالم كه بهتر شد
ميام جرياناي اين چند روزو مينويسم ....
برچسب:
نویسنده: عشق