خرید بک لینک

وقتی قدم به کاشانه قلبم نهادی، ويرانه اين قلب شکسته را اميدی تازه بخشيدی.

وقتی طنين صدايت کاشانه قلبم را پر کرد، روزگار خاکستری و شب های تاريک و

خموش زندگی و لحظه های تلخ عمرم را از ياد بردم.


وقتی چشمانت را که به وسعت دريا بود و به پاکی و زلالی آب بود به من دوختی

و لبهای زيبايت برايم سخن گفت ، زندگی ام رنگ تازه ای به خود گرفت

و تازه توانستم اميد را به گونه ای شاعرانه معنا کنم ...

آری ای پرنده کوچک قلبم، در کنار تو بودن و در رويای تو بودن برای من زيباست.

برچسب: نویسنده: عشق تاريخ: 11 / 1 / 1391 ساعت: 18:23

صفحه بندی